[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

شیعه پاسخ میدهد

امکانات وبلاگ
   
نوشته های پیشین

لوگوی دوستان

نظرسنجی ها

آمار وبلاگ
بازدید امروز : 74
بازدید دیروز : 107 ‍
بازدید این ماه : 3824
بازدید امسال : 11879
بازدید کل : 18705
تعداد پست ها : 63

تشیع [ تشیع ]

 

پیامبرپایه گذار تشیع از دیدگاه احادیث اهل سنت

بلاغ مبین به زبان پیامبر امین(ص)

سرآغاز نامه اعمال هر فرد باایمان دوستی علی ابن ابی طالب(ع)است.
هرکس دوست دارد که زندگانی او با زندگانی من هماهنگ باشد ومرگ وی مانند مرگ من باشد و در بهشت آراسته وجاودانی که مولای من بدست قدرت خود نشانده است مسکن گزیند باید علی(ع) را دوست بدارد و پس از من از او پیروی کند و دوست وی را نیز دوست بدارد و به امامان بعد از من اقتدا نماید زیرا ایشان عترت من هستند از سرشت من آفریده شده اند و از سرچشمه زلال فهم و علم کاملا بهره مند گشته اند.وای بر گروهی که فضیلت وبرتری آنها را تکذیب کرده رشته پیوستهء میان من و ایشان را قطع نمایند خداوند شفاعت مرا شامل آنان نفرماید.
خطیب بغدادی/کتاب تاریخ بغداد ج 4ص410 ابو نعیم اصفهانی/کتاب حلیه الائلیاءج1ص86

* * * * *

مفهوم واژه شیعه

"شیعه" از نظر لغت به معنی پیرو و انصار است و ریشهء آن از« مشایعت» به معنی اطاعت و پیروی کردن است . این واژه اختصاصأ در مورد افرادی به کار می رود که پیرو امیر مومنان علی(ع)و فرزندان معصوم آن حضرت هستند و به امامت آنها اعتقاد دارند تا آنجا که اگر واژه شیعه بدون قید وشرط اضافی به کار برده شود و قرینه ای در کار نباشد اذهان منحصرأ به این افراد معطوف می شود که قائل به امامت ائمه معصومین(ع) هستند.ازهری مینویسد شیعه گروهی هستند که به عترت پیامبر اکرم(ص)عشق می ورزند و ولایت آنها را پذیرفته اند.ابن خلدون در مقدمه العبر می نویسد شیعه از لحاظ لغوی به معنی یاران و پیروان است و در اصطلاح فقهاء ومتکلمین اعم از پسینیان و پیشینیان بر پیروان علی (ع) و فرزندانش اطلاق می گردد.(1)
ابو محمد حسن ابن موسی نوبختی که در قرن چهارم هجری می زیست در کتاب فرق الشیعه می نویسد:
اساس فرقه ها چهار فرقه اند:شیعه، معتزله، مرجعه و خوارج
شیعه فرقه علی ابن ابی طالب(ع) است که به نام شیعه علی(ع) در زمان پیامبر(ص)و پس از او نامیده می شدند و مشهور در دلبستگی کامل به علی(ع) و اعتقاد به امامت او هستند که از آنهاست مقدادبن اسود ،سلمان فارسی ،ابوذر غفاری ،عماربن یاسر و کسانی که مودت علی(ع) را دارا بوده اند.آنها اولین کسانی بودند که به نام تشیع در میان این امت نامیده شدند زیرا اسم تشیع در قدیم نام شیعه ابراهیم و موسی و عیسی و انبیاء دیگرصلوات الله علیهم اجمعین بود.
ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی در کتاب الزینه می نویسد لفظ شیعه در زمان رسول خدا(ص) لقب چهار نفر از اصحاب بود:سلمان فارسی ،ابوذر غفاری ،مقدادبن اسود ،عماربن یاسر
برخی از نویسندگان نادان یا مغرض در گذشته و حال تشیع را مانند سایر مذاهب اسلامی نتیجه در گیریهای سیاسی دانسته اندو برخی آن را نتیجه بحثهای کلامی و درگیریهای فکری پنداشته اند آنگاه به جستجوی مبدأ ظهور آن در جامعه اسلامی برخاسته اند.ولی اگر آنها به دیدهء انصاف و تحقیق مینگریستند به خوبی در می یافتند که تشیع در زمان پیامبر اکرم (ص)پایه ریزی شد و در حقیقت مبدأ تاریخ تشیع همان مبدا تاریخ اسلام است و پیامبر اکرم از همان روز اول رسالت خویش بذر تشیع را در نهاد اسلام پاشیدند و تا هنگامیکه دعوت پروردگار را اجابت فرمودند پیوسته این نهال پاکیزه را آبیاری فرموده و پایه های آنرا مستحکم کردند.
هنگامی که آیه*وانذر عشیرتک الاقربین نازل شد نبی اکرم(ص)بنی هاشم را گرد آورد و به آنها هشدار داد و فرمود:« کدامیک از شما مرا یاری می دهد تا برادر ،وارث و وزیر من و بعد از من وصی و خلیفه و جانشینم در میان شما باشد.» هیچیک از حاضران به درخواست آن حضرت جز علی مرتضی(ع) پاسخ مثبت نداد.رسول خدا(ص) به آنها فرمود :« این علی(ع)برادر، وارث، وزیر وصی و جانشین من بعد از من در میان شماست به امر او گوش فرادهید و از او فرمان برید.»(2)
بنابر این دعوت به تشیع و پیروی از ابوالحسن علی(ع) از سوی صاحب رسالت همگام و همزمان با دعوت به شهادتین صورت گرفته است.
1-مقدمه ابن خلدون ص138
2-تاریخ طبری ج2ص319- تفسیر طبری جزء 19ص74- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جزء13ص210- الکامل فی تاریخ ج2ص62- لباب التاویل ج 4ص372- الدرالمنثور ج5ص97- الخصائص الکبری ج1ص123- کنزالعمال ج13ص114حدیث36371 و ص131حدیث36419- منتخب الکنزج5ص41- البایته و النهایه جزء3ص40- شواهدالتنزیل جزء1ص372حدیث514- تاریخ امیرالمومنین(ع)لابن عساکر ج1ص101حدیث138- حبیب السیر ج1جزء3ص309- عاقولی در الرصف ج1 فصل1ص41- دلائل النبوه جزء2فصل26ص364- قصص اعلام الاسلام ص6- سبل الهدا ج2باب6ص434- ثعلبی در الکشف و البیان ج3ص164- حلبی در انسان العیون ج1باب24ص285- حموینی در فرائدالسمطین ج1باب16 ص85 حدیث65- گنجی در کفایه الطالب باب51ص89- نسائی در خصائص امیرالمومنین(ع)ص86حدیث21- مسند احمدحنبل ج1ص159 و هیثمی در مجمع الزوائد ج8ص302.


نوشته شده در جمعه 25 مرداد 1387 توسط حسن پارسی
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
مدارک خلافت بلا فصل امام علی (ع) [ -پیامبر پایه گذار تشیع در احادیث اهل سنت ]

 

 الله

پیامبر (ص) پایه گذار تشیع از دیدگاه احادیث اهل سنت

حدیث اول

خارزمی از جابر روایت کرده که جابر گفت:

ما در خدمت پیامبر(ص) بودیم که علی بن ابیطالب(ع) وارد شد، پیامبر خدا فر مود:«برادرم به سوی شما آمد» سپس رو به کعبه کرد و دستش را به کعبه زد و فرمود: ((والذی نفسی بیده ان هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامه ))قسم به کسی که جانم در دست اوست مسلما این( علی(ع) )و پیروان او رستگاران در روز قیامت هستند. سپس فرمود: « مسلمأ او اولین کسی است که از میان شما به من ایمان آورد،او وفادارترین شما به پیمان خداست، او قیام کننده ترین شما به امر خداست، او عادلترین شما در بین رعیت است،او بهترین تقسیم کننده بالسویه است، او با عظمت ترین شما نزد خداوند است».
مناقب خوارزمی ص۶۲- رواه السیوطی فی الدر المنثور ج۶ص۳۷۹(منشی)

 

حدیث دوم

پیامبر خدا (ص) به علی(ع) فرمود: « ای علی مسلمأ خدا تورا و ذریه٫ فرزندان٫ اهل٫ شیعیان و دوستاران شیعیانت را آمرزیده است».
الصوادق المحرقه

حدیث سوم

پیامبر خدا (ص) فرمود: « هنگامیکه روز قیامت بپا شود مردم به نام هایشان ونام مادرهایشان خوانده می شوند الا این (یعنی :علی(ع) ) وشیعیانش که آنها با نام هایشان و نام های پدرانشان خوانده می شوند زیرا ولادت آنها صحیح (وپاکیزه) بوده است».
مروج الذهب ج2ص51.

حدیث چهارم

پیامبر خدا (ص) (به علی(ع) ) فرمود: «تو اولین کسی هستی که از امت من وارد بهشت می شوی وشیعیان تو بر منبر هایی از نور قرار خواهند داشت در حالیکه شادمان وسپیدروی پیرامون من هستند من برای آنها شفاعت می کنم و آنها فردا در بهشت همسایه ی من هستند».
مجمع الزوائد ج9ص131- کفایه الطالب ص135

حدیث پنجم

پیامبر خدا (ص) فرمود: «من درختی هستم که فاطمه شاخه ی آن است و علی مایه ی باروری آن حسن و حسین میوه ی آن و شیعیان ما برگهای آن هستند اصل درخت در جنت عدن است و باقی آن در دیگر قسمتهای بهشت».
مستدرک حاکم جزء3ص160- تاریخ ابن عساکر ج4ص318- محب الدین در الریاض النضره ج2ص253- ابن الصباغ در الفصول المهمه ص11- الصفوری در نزهه المجالس ج2ص222

حدیث ششم

پیامبر خدا (ص) در خطبه ای فرمودند: « ای مردم هر کس ما اهل بیت را دشمن بدارد خدا در روز قیامت او را یهودی محشور می کند» جابر بن عبدالله گفت: ای پیغمبر خدا اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند؟ حضرت فرمود: «ولو اینکه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است به سبب اسلام ریختن خون او منع شده و از او با ذلت جزیه گرفته نمی شود امت من در عالم طینت برایم مجسم شدند؟ صاحبان پرچمها بر من گذشتند ولی من (تنها) برای علی و شیعیانش طلب آمرزش کردم».


اخرجه الهیثمی فی مجمع الزوائد ج9ص172


نوشته شده در يكشنبه 13 مرداد 1387 توسط کاظم شیعه
لینک ثابت | نظرات [2] | Rss
چرا اسم جانشین پیامبر(ص) مکتوب نشد؟ [ - مدارک خلافت بلا فصل امام علی (ع) ]

 

الله

چرا حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به صورت کتبی نوشته هایی به امام علی (علیه السلام) ندادند تا بعد ازایشان به امامت برسند؟

 

دوران پیامبر گرامی اسلام دوران عجیبی بود و منافقان بسیار. در پاسخ به این سوال باید بگوییم:

 

1-  اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در آن(غدیر) بیش از 120000 نفر حضور داشته و آن را مکتوب کنند.

 

2-  در صورت مکتوب شدن، از بین بردن آن برای مخالفین کاری نداشت. همانطور که:

-در ماجرای فدک نیز ابوبکر سند رسمی ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر داشتند را پاره کرد و فدک را غصب کرد.

-حدود یک قرن منع حدیث بود و تمامی احادیث مکتوب سوزانده شد.

-در هنگامی که قرآن ها برای تهیه بهترین نسخه جمع آوری شدند، قرآنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امر پیامبر جمع آوری کرده بودند را نپذیرفتند.

3-  کتاب های تاریخی(سنی و شیعه) امامت حضرت علی(علیه السلام) را تأیید کرده اند و این خود یک سند است.

 

4-  با این حال پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در زمان شهادت خود، هنگامی که در بستر بیماری بودند فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من اختلاف نکنید.» اما عمر گفت: «او تب دارد و هزیان می گوید.» و مانع آوردن کاغذ شد.

 

5- در آخر باید بگوییم که ماجرای غدیر آنقدر واضح بود که نیاز به اثبات آن نیست و در آن زمان مردمان نه به خاطر تردید در این امر، بلکه به خاطر کینه و حسادتی که نسبت به حضرت داشتند و یا ترس از حکومت وقت از زیر آن سر باز زدند.

 

6- با این حال بجهت اینکه نشان داده شود که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند است، لوحی آسمانی از جانب خداوند برای پیامبر آمد که در آن، ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر پس از ایشان به صراحت بیان شده بود. «جابر» این لوح را در زمانی که به دست حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده بود، مشاهده کرد و از روی آن نسخه برداری کرد که متن آن هم اکنون موجود می باشد. خود لوح نیز در دست حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) می باشد. این حدیث، به نام حدیث لوح مشهور بوده و در کتاب اصول کافی موجود می باشد. 

 

در ضمن می توانید برای کسب اطّلاعات بیشتر به کتاب های «الغدیر» و «شبهای پیشاور» مراجعه کنید.

 


نوشته شده در جمعه 11 مرداد 1387 توسط کاظم شیعه
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss
ضرورت ازدواج موقت ( پاسخ دوم) [ دلایل ازدواج موقت 2 ]

پاسخ دوم: (قسمت دوم دلایل ازدواج موقت)

ضرورت ازدواج موقت

شریعت اسلام، شریعت جهانى و ابدى است. و از طرفی، همه ابعاد و نیازهاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را مورد توجه قرار داده است. آیین اسلام براى آنکه بتواند به رسالت جهانی، جاویدان و همه جانبه خود جامه عمل بپوشاند شرایط غیرعادی، احکام و قوانین ویژه آنها را مقرر داشته است.

یکی از نیازهاى طبیعى انسان، نیاز به ازدواج است، این نیاز از نحوه آفرینش مرد و زن سرچشمه می‏گیرد. قرآن کریم، آن را از نشانه‏هاى حکمت و قدرت الهى دانسته می‏فرماید: (و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فى ذلک لآیات لقوم یتفکّرون) (روم/ 21): در این آیه کریمه به برخی از آثار سازنده و اهداف حکیمانه ازدواج اشاره شده است. ازدواج کانونى گرم و سرشار از محبت و مودّت را بنیان می‏نهد و در سایه آن انسان به آرامش روحى دست می‏یابد و در نتیجه بهداشت روحى و روانى او تأمین می‏گردد.

ازدواج سبب ادامه یافتن نسل بشر و تشکیل جوامع بشرى می‏شود که منشأ تمدن و تکامل مادى و معنوى انسان می‏گردد: (و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة و رزقکم من الطیبات) (نحل/ 72): در کنار این اهداف و اغراض عقلانى و معنوی، غریزه جنسى انسان نیز به طریق مشروع ارضاء می‏گردد. و این، خود نتایج معنوى بزرگی را به دنبال دارد. بدین جهت است که پیامبر اکرم(ص) فرموده است «من تزویج فقد احرز نصف دینه». و نیز بدین جهت است که آن حضرت ازدواج را از محبوب‏ترین امور دانسته است «ما بنى فى الاسلام بناء احب الى من التزویج».

اکنون اگر واقع‏بینانه به زندگى بشر و شرایط گوناگون آن بنگریم این حقیقت را می‏یابیم که نیازهاى بشر در مسئله ازدواج به گونه‏اى است که دو گونه ازدواج را طلب می‏کند.

یکی ازدواج دائمى و دیگرى ازدواج موقت، ازدواج دائمى براى شرایط عادى و معمولى زندگی، و ازدواج موقت براى شرایط غیرعادی، از قبیل سفر در مدتى طولانی، مواردى که در اثر جنگ و حوادث دیگر زنانى همسران خود را از دست می‏دهند، و از طرفى هزینه ازدواج دائمى و مشکلات دیگر مانع از چند همسرى می‏باشد. و مواردى مشابه آنچه بیان گردید وضعیت غیرعادى را در مسئله زناشویى بوجود می‏آورد. و از سویی، نیاز به ازدواج نیازى است طبیعى و اجتناب‏ناپذیر، هرگاه از طریق ازدواج موقت، این مشکل چاره‏اندیشى نشود، روابط نامشروع جنسی، جامعه را به فساد و تباهى می‏کشاند.

شریعت مقدس اسلام، درست باتوجه به واقعیت مزبور در زندگى بشر، دو گونه از ازدواج دائمى و موقت را تشریع کرده است. درباره ازدواج دائمى فرموده است: (و ان خفتم ان لا تقسطوا فى الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى و ثلاث و رباع، فان خفتم الا تعدلوا فواحدة) (نساء/ 3): اگر از ازدواج با یتیمان از این جهت که مبادا با آنان به قسط رفتار نکنید بیمناکید، با زنان غیریتیم که مورد پسند شماست ازدواج کنید. دو همسر یا سه همسر یا چهار همسر می‏توانید برگزینید، ولى اگر از اجراى عدالت میان آنها بیمناکید، به یک همسر بسنده کنید.

قرآن و ازدواج موقت

قرآن کریم درباره ازدواج موقت فرموده است: (فما استمتعتم به منهنّ فآتوهن أجورهن فریضة) (نساء/ 24): از هر زنى که به طور مشروع کام برگرفتید، آنچه را که در مقابل این کامجویى به عنوان مهر مقرر داشته‏اید به او بپردازید. دلایل این که این آیه مربوط به ازدواج موقت است عبارتند از:

1ـ در آیات قبل از این آیه حکم ازدواج دائمى و حکم مهر آن به روشنى بیان شده است، و تکرار آن بلا وجه است.

2ـ در ازدواج دائمى به مجرد اجراى صیغه عقد ازدواج، مهر بر عهده شوهر واجب می‏شود پرداخت نصف آن قبل از آمیزش (در صورت مطالبه همسر) واجب است در حالى که در این آیه وجوب آن بر استمتاع و کامجویى شوهر از همسر خویش مترتب شده است.

سنت و ازدواج موقت

3ـ گذشته از روایات اهل بیت(ع) که آن را به ازدواج موقت (متعه) تفسیر کرده‏اند.[31] در احادیث اهل سنت نیز این تفسیر از عده‏اى از صحابه و تابعین روایت شده است. ابن عباس، أبى بن کعب و سعید بن جبیر و سدّى آیه را چنین قرائت می‏کردند: (فما استمتعتم به منهن الى أجل مسمّى فآتوهن أجورهن فریضة)[32] و مجاهد نیز گفته است: این آیه درباره ازدواج موقت نازل شده است.[33]

فخرالدین رازی، پس از ذکر قرائت أبى بن کعب و ابن عباس گفته است: «مسلمانان این‏گونه قرائت را بر آن دو انکار نکردند. از این جا به دست می‏آید که درستى این قرائت مورد قبول همه مسلمانان و اجماعى بوده است، در نتیجه مشروعیت ازدواج موقت مورد اجماع مسلمانان بوده است.[34]

احکام و خصوصیات

ازدواج موقت در چند حکم با ازدواج دائمى یکسان است که عبارتند از:

1ـ موانع ازدواج (محرمات النکاح)

2ـ شرایط لازم به هنگام عقد ازدواج مانند در عدّه نبودن زن

3ـ اجراى صیغه مخصوص ازدواج

4ـ لزوم مهریه

5ـ احکام مربوط به فرزندان و خویشاوندان

6ـ احکام مربوط به ارث فرزندان از پدر و مادر و بالعکس

7ـ لزوم عدّه پس از پایان ازدواج براى زن

تفاوتهای ازدواج موقت با ازدواج دائمى در امور ذیل است:

الف: در ازدواج موقت زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی‏برند.

ب: در ازدواج موقت نفقه زن بر شوهر واجب نیست.

ج: در ازدواج موقت زن حق قسم (همخوابگى با شوهر) ندارد.

د: در ازدواج موقت مرد حق عزل دارد.

ه‍: در ازدواج موقت با پایان یافتن مدت ازدواج فسخ می‏گردد و اجراى صیغه طلاق لازم نیست.

و: پاره‏اى از تفاوتهاى دیگر که درکتب فقه بیان شده است.

در هر حال، ازدواج موقت با ازدواج دائمى تفاوت ماهوى ندارد، و هر دو از اقسام نکاح شرعی به شمار می‏روند و در بسیارى از احکام ازدواج یکسانند.

اگرچه هر یک احکام ویژه‏اى نیز دارند. روشن است که داشتن احکام ویژه سبب تباین ماهوى و نوعى آن دو نخواهد بود. چنان که در دیگر احکام شرعى نیز چنین است، مثلا هبه معوضه و غیرمعوضه، و هبه به خویشاوند و غیرخویشاوند احکام ویژه‏اى دارند، ولى همگى از اقسام یک نوع حکم شرعى به شمار می‏روند که هبه نام دارد.

فرضیه نسخ ازدواج موقت

از مطالب پیشین روشن شد که در اصل مشروعیت ازدواج موقت تردیدى نیست، و این مطلب مورد اجماع مسلمانان است، لیکن علماى اهل سنت مدعى نسخ آن شده‏اند و در این مورد برخی از آیات و نیز احادیثى که در صحاح و مسانید آنان روایت شده، استناد کرده‏اند.

فرضیه نسخ در قرآن

برخی، آیه (و الذین لفروجهم حافظون الى على ازواجهم او ما ملکت أیمانهم فإنهم غیر ملمومین * فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون) (نساء/ 34) دانسته‏اند. به این بیان که در این آیه ارتباط مشروع زناشویى در دو مورد منحصر شده است، یکى ازدواج، و دیگرى ملک یمین، و متعه (ازدواج موقت) از هیچ یک از دو قسم یاد شده نیست، این که از قسم ملک یمین نیست، روشن است، و این که از قسم ازدواج نیست، زیرا نفقه، ارث و قسم (حق همخوابگی) که از احکام ازدواج است، در آن نیست.

پاسخ این است که اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهیت با ازدواج دائمى تفاوت ندارد، این دو از ازدواج پاره‏اى از احکام مشترک دارند، و پاره‏اى احکام مخصوص. تفصیل این مطلب پیش از این گذشت.

ثانیاً: آیه سوره مؤمنون از آیات مکى است، در حالى که آیه مربوط به ازدواج موقت از آیات مدنى است. حکم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدینه نازل شده است. در حالى که ناسخ باید از نظر زمان پس از منسوخ باشد.

عجیب این است که هرگاه به آنان گفته شود: چرا آیه مؤمنون ناسخ ازدواج با کنیزان که در سوره نساء آمده است نیست. آنجا که فرموده است: (فمن لم یستطع منکم طولا ان ینکح المحصنات فما ملکت ایمانکم من فتیاتکم المؤمنات) (نساء/ 25).

پاسخ می‏دهند، آیه مؤمنون مکى است، ولى آیه مربوط به نکاح الاماء (ازدواج با کنیزان) مدنى است، و مکى نمی‏تواند ناسخ مدنى باشد. ولى این مطلب را در مورد متعةالنساء (ازدواج موقت) فراموش می‏کنند.[35]

فرضیه نسخ در روایات

درباره نسخ ازدواج موقت توسط روایات چند نکته را یادآور می‏شویم:

1ـ برخى از روایت نسخ گفته شده است، این حکم به شرایط اضطرارى اختصاص داشته است، و با برطرف شدن آن شرایط، حکم مزبور نیز نسخ گردیده است.[36] در این صورت این سؤال مطرح می‏شود که احکام اضطرارى تابع شرایط اضطراری‏اند، و شرایط اضطرارى به زمان پیامبر(ص) اختصاص نداشته است. چنان که مثلا حلیت أکل میته در شرایط اضطراری، به زمان صدر اسلام اختصاص نداشته، و همیشه در شرایط اضطرارى جایز خواهد بود.

2ـ در مقابل این دسته از روایات دیگرى وجود دارد که بر بقاى ازدواج موقت تا وقتى که عمر از آن نهى کرد، دلالت دارند. این مطلب را مسلم به چند طریق از جابر بن عبدالله انصارى روایت کرده است.[37]

3ـ با این که روایات نسخ بیانگر یک واقعه‏اند، در آنها اختلافات و تعارضهاى بسیارى وجود دارد که موجب قدح و وهن آنها می‏گردد از نظر زمان و تاریخ اباحه و نسخ اختلافات ذیل به چشم می‏خورد:

الف: سال فتح مکه، ب: سال فتح خیبر، ج: حجة الوداع، د: تبوک.[38]

مقتضای این اقوال این است که یک حکم در فاصله چند سال، چند بار تشریع و نسخ شده باشد. این روش نه در اسلام سابقه دارد، و نه با علم و حکمت الهى سازگار است.

نکته قابل تأمل دیگر این است که بسیارى از این روایات از سبرةبن معبد جهنى نقل شده است. وى ماجراى ازدواج موقت خود را نقل کرده است، در این نقل نیز تفاوتها و تعارض‏های بسیارى به چشم می‏خورد. گاهى گفته شده است وى با پسرعمویش همراه بودند، و درباره ازدواج موقت با زنى گفتگو کردند. و او ازدواج با سبرة را برگزید، زیرا وى خوش‏سیما بود و ردایى گرانبها بر دوش داشت. و گاهى گفته شده است، او خوش‏سیما بود ولى ردایی کهنه داشت اما پسر عمویش بد‏منظر بود ولى ردایى گرانبها داشت. و گاهى گفته شده است، آن زن ازدواج با پسر عموى سبره را انتخاب کرد. گاهى گفته شده است، فردى که با سبرة همراه بود از قبیله بنى سلیم بود نه از قبیله جهینه. گاهى نقد شده است سبره مهر ازدواج موقت خود را یک برد قرار داد، و در نقل دیگر آمده است که وى با دو بُرد ازدواج کرد. روشن است که با وجود چنین اختلافات و تعارضهایى روایات نسخ از چنان اعتبارى برخوردار نیستند که بتوان آنها را ناسخ حکم قطعى قرار داد. به ویژه آن که با روایات دال بر عدم نسخ نیز معارضه دارند.

4ـ از ابن عباس روایت شده که گفته است: «ما کانت المتعة الا رحمة رحم الله بها اُمّة محمد(ص) لولا نهیه (یعنى عمر) عنها ما احتاج الى الزناء الا شفی»[39] مفاد این روایت این است که متعه توسط پیامبر(ص) نسخ نشده است، بلکه عمر از آن نهى کرده است. این حدیث مؤید حدیث جابر است که پیش از این نقل گردید.

5ـ طبرى و ثعلبى در تفسیر آیه (فما استمتعتم به منّهن) (نساء/ 24) یعنى آیه مربوط به ازدواج موقت از علی(ع) روایت کرده‏اند که فرمود: «لولا انّ عمر نهى عن المتعة مازنى الاّ شقی»[40] این مطلب از آن حضرت از ائمه اهل بیت(ع) به صورت متواتر نقل شده است. این روایت نیز مؤید حدیث جابر در عدم نسخ ازدواج موقت توسط پیامبر اکرم(ص) می‏باشد.

6ـ این جمله از خلیفه دوم مشهور است که گفته است: «متعتان کانتا على عهد رسول الله(ص) و أنا انهى عنهما و أعاقب علیها: متعة الحج و متعة النساء»[41] این سخن به روشنی بر این مطلب دلالت می‏کنند که ازدواج موقت در زمان پیامبر(ص) نسخ نشده است، و عمر از آن نهى کرده است.

سخنی از فخرالدین رازی

فخرالدین رازى این نقل را مسلم دانسته و از آن بر منسوخ بودن ازدواج موقت استدلال کرده و گفته است: «خلیفه این سخن را در حضور صحابه پیامبر(ص) و آشکارا بیان کرده است. در این صورت نمی‏توان گفت مقصود او این بوده که متعه همچنان بر مشروعیت خود باقى است. ولى من اجازه نمی‏دهم به آن عمل شود. چون این معنا موجب کفر خلیفه، و نیز کفر دیگر صحابه است که با او مخالفت نکردند. پس باید گفت: مقصود او این بوده است که اگرچه متعه در زمان پیامبر(ص) مباح و مشروع بود، ولى من می‏دانم که پیامبر اکرم(ص) آن را نسخ کرده است، بدین جهت اجازه انجام آن را نخواهم داد.»[42]

یادآور می‏شویم در این جا احتمال دیگرى وجود دارد و آن اینکه نهى خلیفه از دو متعه حج و ازدواج موقت، مسند به نسخ آن توسط پیامبر(ص) نبود، بلکه مستند به اجتهاد شخصى خود او بود. یعنى استنباط او این بود که این دو متعه به خاطر پاره‏اى مصالح در زمان پیامبر(ص) تشریع شد، ولى از نظر او آن مصالح در زمان وى وجود نداشت، بدین جهت آن را ممنوع کرد. بر پایه این وجه، خواه این اجتهاد را درست بدانیم یا نادرست، نه تکفیر خلیفه لازم می‏آید و نه تکفیر دیگر صحابه پیامبر(ص)، در این صورت بر مجتهدان اهل سنت است که مصالح و مفاسد امور را بسنجد و درباره نهى خلیفه تصمیم بگیرند. چنان‏که درباره متعه حج به نهى خلیفه عمل نمی‏شود، الزامى بر پایبندى به نهى او درباره متعةالنساء (ازدواج موقت) هم وجود ندارد.

به عبارت دیگر، نهى خلیفه از ازدواج موقت، نهى دینى نبوده، بلکه نهى مدنى و سیاسی بوده است. یعنى او به عنوان خلیفه و حاکم اسلامى در آن زمان ازدواج موقت را به صلاح امت اسلامى نمی‏دیده است، بدین جهت از آن نهى کرده است. ولى برخى از محدثان سطحی‏نگر از درک این مطلب ناتوان بودند. و از سوى دیگر می‏خواستند براى فعل خلیفه محمل درست شرعى پیدا کنند، مسئله نسخ را مطرح کردند و گرفتار این همه تهافت و تعارض در کلام خویش شدند.[43] پاسخ به شبهات

مخالفان ازدواج موقت شبهاتى را مطرح کرده‏اند که غالبا ناشى از نداشتن تصویر و آگاهى صحیح از ازدواج موقت یا برخى پیشداوری‏ها و ذهنیت‏هاى اشتباه در این باره است. در این جا برخى را مطرح کرده به آنها پاسخ می‏دهیم:

1ـ هدف از ازدواج تشکیل خانواده و تولید نسل است. این هدف از ازدواج دائمى حاصل می‏شود، نه از ازدواج موقت که هدف آن ارضاى غریزه جنسى است.[44]

پاسخ: در این که یکى از اهداف حکیمانه ازدواج تولید نسل و تشکیل نهاد خانواده است، تردیدى نیست، وى این یگانه هدف ازدواج محسوب نمی‏شود، ارضاء غریزه جنسى از طریق مشروع و جلوگیرى از انحراف و فساد در جامعه بشرى و تأمین بهداشت روحى و سلامت اخلاقى نیز از دیگر اهداف مهم ازدواج است. هرگاه شرایط به گونه‏اى نیست که بتوان از طریق ازدواج دائمى این هدف را تحصیل کرد، ازدواج موقت یگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. گذشته از این، چه بسا کسانى به انگیزه توالد و تناسل دست به ازدواج موقت می‏زنند، و نه صرفا به قصد ارضاى مشروع و غریزه جنسی، زیرا چنان که گفته شد، احکام مربوط به توالد و تناسل در هر دو ازدواج یکسان است.

2ـ ازدواج موقت با کرامت و شرافت زن منافات دارد، زیرا نوعى کرایه دادن انسان و جواز انسان فروشى است، کرامت زن اجازه نمی‏دهد که در مقابل گرفتن وجهى از مرد خود را در اختیار او قرار دهد.

پاسخ:

چنان که گفته شد، ازدواج موقت از نظر ماهیت با ازدواج دائمى تفاوتى ندارد، و آنچه زن از مرد می‏گیرد. مهریه به شمار می‏رود. در هر دو ازدواج مرد حق استمتاع از همسر خود را دارد، و در مقابل پرداخت مهریه به زن بر او واجب است. عقد ازدواج ـ اعم از دائمى و موقت ـ نوعى داد و ستد مالى و اجاره نیست، بلکه پیمانى است مقدس که بر اساس انگیزه‏اى معقول و مشروع میان زن و شوهر برقرار می‏شود، و پرداخت مهریه از احکام شرعى آن است. شگفت‏آور این است که کسانى که چنین ایرادى را بر ازدواج موقت می‏گیرند، بهره‏کشی‏هاى شیطانى و شهوانى که در دنیاى جدید از زن می‏شود را از مظاهر تمدن و انسانیت می‏شمارند.

کیست که نداند امروز در جهان غرب، زیبایى زن، آواز زن، هنر و ابتکار زن، جسم و روان زن و بالاخره شخیت زن، وسیله‏اى ناچیز در خدمت سرمایه‏دارى اروپا و امریکاست. چگونه است که اگر زنى با شرایط آزاد با یک مرد به طور موقت ازدواج کند، بر خلاف شرافت و کرامت زن اقدام کرده است، ولى اگر زنى در یک عروسى یا شب‏نشینى و مجلسى لهو و لعب در مقابل چشمان حریص هزار مرد و براى ارضاى تمایلات جنسى آنها هزار و یک حرکت نمایشى را انجام دهد، و حنجره خود را پاره کند، تا مزد معینى دریافت کند، برخلاف کرامت و شرافت زن عمل نکرده است!؟[45]

3ـ ازدواج موقت سبب بوجود آمدن فرزندانى می‏شود که از پناهگاه امن خانواده محرومند، و در نتیجه، به خیل فرزندان ولگرد و بی‏پناه می‏پیوندند، و سرانجام دست به بزهکارى و انحراف می‏زنند.

پاسخ:

اگر چه در ازدواج موقت توالد و تناسل ممنوع نیست، ولى تفاوت، آن با ازدواج دائمى این است، که مرد و زن بدون رضایت دیگرى می‏تواند از آن جلوگیرى کند، این حکم ویژه راه مناسبى براى جلوگیرى از بحرانى است که در اشکال مطرح شده است، گذشته از این، آنچه منشأ پدید آمدن نابسامانی‏هاى اجتماعى و اخلاقى در مورد فرزندان بی‏پناه است، مسئولیت‏ناپذیرى والدین است، و در این باره فرقى میان ازدواج موقت و دائمى وجود ندارد. هرگاه والدین، افرادى مسئولیت‏پذیر و آگاه باشند، در تربیت و مراقبت فرزندان خود کوتاهى نخواهند کرد، و نابسامانی‏هاى مزبور رخ نخواهد داد.

4ـ ازدواج موقت سبب می‏شود که با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند، برادران و خواهران یکدیگر را نشناسند و در نتیجه، چه بسا پدر و مادرى با فرزند خود ازدواج کنند، و یا برادر و خواهرى با یکدیگر ازدواج نمایند.

پاسخ:

ازدواج موقت به هیچ وجه با آنچه گفته شد ملازمه ندارد، مشکل مزبور ناشى از سهل‏انگارى پدران و مادران است، هرگاه آنان مطالب مربوط به زندگى زناشویى خود را ـ خواه موقت باشد یا دائمى ـ با دقت ضبط و ثبت نمایند، هیچگاه مشکل یاد شده پدید نخواهد آمد.

سوءاستفاده ممنوع

با کمال تأسف باید اذعان کرد که ازدواج موقت ـ بسان قانون تعدد زوجات و نظایر آن ـ توسط برخى از مردان و زنان مسلمان مورد بی‏حرمتى قرار گرفته است. مردان و زنان هوسباز، فلسفه و حکمت این قانون مهم و ضرورى اسلامى را زیر پا گذاشته، و صرفا براى کامجویی و هوسرانى به آن عمل کرده‏اند. این سوءاستفاده از ازدواج موقت سوژه در دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امرى مستهجن و موهن بینگارند و ترویج کنند. بدین جهت است که ائمه اطهار مردان زن‏دار را از آن منع کرده‏اند، ولى در عین حال براى آنکه اهمیت و ضرورت آن را مورد تأکید قرار دهند، با عقیده اهل سنت که سبب متروک شدن سنت نبوی(ص) گردیده است که به وضوح در روایات ائمه طاهرین(ع) به چشم می‏خورد.

امام صادق(ع) فرموده است: «یکى از موضوعاتى که من هرگز در بیان آن تقیه نخواهم کرد موضوع متعه است.»[46] با این حال امام کاظم(ع) على بن یقطین را بر این که دست به ازدواج موقت زده بود مورد عتاب قرار داده و فرموده است: «تو را با ازدواج موقت چه کار، در حالى که خداوند تو را از آن بی‏نیاز کرده است.» و به دیگرى فرمود: «این کار براى کسى رواست که خداوند او را با داشتن همسرى از این کار بی‏نیاز نکرده است.» کسى که داراى همسر است، فقط هنگامى می‏تواند دست به این کار بزند که دسترسی به همسر خود نداشته باشد.»[47]

به هر حال، آنچه مسلم است این است که هرگز منظور و مقصود قانون‏گذار از وضع و تشریع این قانون، و منظور ائمه اطهار(ع) از ترغیب و تشویق به آن این نبوده است که وسیله هوسرانى و هواپرستى براى حیوان صفتان، یا وسیله بیچارگى براى عده‏اى زنان اغفال شده و فرزندان بی‏سرپرست فراهم کند.[48]

 منبع:  http://www.al-shia.com/

* درآمدى بر شیعه‏شناسی؛ على ربانى گلپایگانی، صص: 282ـ295

پی‌نوشت‌ها:

31 . وسائل الشیعة: ج 14، ابواب المتعة، باب اول.

32 . مقصود این است که آنان کلمه «أجل مسمّی» را به عنوان تفسیر به هنگام قرائت آیه اضافه می‏کردند.

33 . تفسیر ابن کثیر: 2/244.

34 . مفاتیح الغیب: 10/51ـ52.

35 . سید شریف الدین عاملی، الفصول المهمة: ص 74ـ75.

36 . صحیح بخاری: 3/246، طبع بیروت، دارالمعرفة. صحیح مسلم: 2/1027، طبع بیروت، داراحیاء التراث العربی.

37 . صحیح مسلم: 2/1023.

38 . ر.ک: سید محسن امین نقض الوشیعة: ص 298ـ303؛ شرف الدین عاملی، مسائل فقهیة: ص 63ـ64؛ علامه امینى الغدیر: 6/2255، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، اصل الشیعه و اصولها: ص 171.

39 . ابن الاثیر، النهایة: 2/488، کلمه شفی، ابن اثیر در معنى الاّ شفا گرفته است: الا قلیل من الناس.  

40 . سید شرف الدین عاملی، الفصول المسلمة: ص 79.

41 . فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب: 10/52.

42 . همان: ص 54.

43 . اصل الشیعه و اصولها: ص 175ـ178.

44 . تفسیر المنار: 5/8.

45 . استاد مرتضى مطهری، نظام حقوق زن در اسلام: ص 67.

46 . نظام حقوق زن در اسلام: ص 82.

47 . همان.

48 . همان.


نوشته شده در شنبه 29 تير 1387 توسط کاظم شیعه
لینک ثابت | نظرات [2] | Rss
خارات جاسوس انگلیسی و پیدایش وهابیت [ _شبهای پیشاور قسمت 2 ]

 

((کتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی است . او دراین کتاب از مأموریتش به کشورهای مصر ، عراق ، ایران ، حجاز و استانبول مرکز خلافت( عثمانی ) و هدفش از این مأموریت که جمع آوری اطلاعات کافی به منظور جستجوی راههای درهم شکستن مسلمانان و نفوذ استعماری در ممالک اسلامی بود و از مسائلی که در این مأموریت برای او پیش می آید ، یاد می کند.))  

برای دانلود کتاب اینجا  را کلیک کنید؛

 http://talebeyar.persiangig.com/ketab/Hamfar.pdf

 

 


نوشته شده در جمعه 14 تير 1387 توسط کاظم شیعه
لینک ثابت | نظرات [3] | Rss
ادامه کتاب شبهای پیشاور [ _شبهای پیشاور قسمت 2 ]

چرا مذهب شیعه ، جعفری نامیده شد ؟

نواب: ببخشید که من در بین فرمایشات شما سؤال می کنم؛ چون فراموش کارم، از دستم می رود. بفرمایید چرا مذهب تشیع با داشتن دوازده امام، جعفری نامیده شده است؟
واعظ: زیرا امام جعفر صادق علیه السلام به جهت جنگ های بنی امیه و بنی عباس نسبت به سایر ائمه علیهم السلام فرصت بیشتری برای بیان حقایق دین یافته و تقریباً تفسیر کاملی از دین و مکتب تشیع را بیان و تدریس کردند.
تا جایی که اصحاب خاص ایشان موفق به نگارش چهارصد رساله شدند که به اصول اربع مأه مشهور است؛ حتی بزرگان علمای اهل سنت هم از شاگردان ایشان بودند. مانند: ابوحنیفه، مالک بن انس، یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، محمد بن اسحاق، یحیی بن سعید قطان، سفیان بن عیینه و سفیان ثوری.
در حقیقت ظهور تشیع به وسیله امام صادق علیه السلام بود و الا بین ائمه معصومین علیهم اسلام تفاوتی نیست. با یان حال علمای متعصب شما مانند بخاری و مسلم حاضر نشدند روایات این امام را که استاد علمای اعلام خودتان بوده، نقل کنند ولی روایت های ابوهریره، عکرمه، خوارج، نواصب؛ مثل عمران بن حطان که مدح کننده عبدالرحمن بن ملجم مرادی قائل علی علیه السلام بوده است را نقل کنند.
 مطاعن صحابه ( نوشیدن شراب )
حافظ: ما هم قائلیم که صحابه معصوم نبودند، اگر چیزی می دانید و مستند است بفرمایید.
واعظ: از باب نمونه یک مورد را می گویم: در سال هشتم هجری، عده ای از همین صحابه مجلس انسی داشتند و شراب نوشیدند. {همهمه و درخواست سند از طرف همه حاضرین}
«ابن حجر» که از علمای بزرگ خودتان می باشد در صفحه 30 جلد دهم کتاب «فتح الباری» خود نام هر ده نفر را برده است که عبارتند از:
ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، ابی بن کعب، سهب بن بیضاء، ابوایوب انصاری، ابو طلحه (صاحب خانه و دعوت کننده)، ابو دجانه سماک بن خرشه، اببکر بن شعوب، انس بن مالک (که 18 ساله و ساقی مجلس بوده).
شیخ: (با عصبانیت) به ذات پروردگار قسم! این خبر از ساخته های دشمنان ما می باشد.
واعظ: (با تبسم) قسم بی جایی یاد نمودید. تقصیر شما هم نیست مطالعاتتان کم است و اگر زحمت مراجعه به کتب خود را می دادید استغفار می کردید. جالب است بدانید که ابوبکر در این مجلس اشعاری در رثای کفار مشرکین و کشته شدگان بدر سرود.
از همه معاصی بدتر، نقض عهد با رسول خداست که مرتکب شدند و آن شکستن بیعت با علی علیه السلام بود که در غدیر خم به امر رسول الله صل الله علیه و آله نمودند. تمام علمای خودتان بدون استثنا، قضیه غدیر را نقل نموده اند.
 
 

 

 

 
غصب فدک
حافظ: خلفا، فدک را به استناد حدیث معروفی که ابوبکر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نمود، ضبط نمودند که پیامبر- ص - فرمود: « نحن معاشر الانبیاء لانورث، ما ترکناه صدقه: ما جماعت انبیا ارث نمی نهیم، هر چه از ما بماند صدقه است.»
واعظ: اولاً، فدک هبه بوده و ارث نبوده است، در ثانی، اگر جاعل حدیث می گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «انا لا اورث؛ من ارث نمی نهم»، راه فراری داشت، اما وقتی جعل کرده است که پیامبر صل الله علیه و آله فرموده: «ما جماعت انبیا ارث نمی نهیم»، خلاف نص قرآن نموده که می فرماید: (و ورث سلیمان داود)؛ «سلیمان از داوود ارث برد.»
یا (فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب)؛ «زکریا دعا کرد: خداوندا! فرزند صالحی به من عطا کن که از من و آل یعقوب ارث ببرد.»
یا (و ذکریا اذنادی ربه رب لاتذرنی فردا و انت خیرالوارثین)؛ «زکریا گفت: پروردگارا! مرا تنها نگذار که تو بهترین وارث هستی.»
علمای خودتان نقل کرده اند که وقتی فاطمه علیها السلام به همین آیات استناد کرد، جز مغالطه و دشنام و اهانت چیزی نشنید.
 
موقعیت عایشه در عقاید شیعه
واعظ: زنان انبیا به کلی از فحشاء مبرا هستند. البته قرآن صریحاً آن ها را خائن معرفی می کند. (10 و 11 – تحریم) اما منظور از خیانت، فحشاء نیست بلکه عمل بر خلاف دستور انبیا است. زن نوح بدگویی از حضرت نوع علیه السلام می نمود و میگفت که شوهرم دیوانه است، فریب او را نخوردی، و زن لوط اسرار خانه را لو میداد.
شیخ: اما شیعه به شدت با عایشه مخالف است.
واعظ: مخالفت با عایشه به جهت اعمالی است که او در تاریخ لکه دار کرده است.
شیخ: آیا سزاوار است که ام المؤمنین را ملکوک بنامید؟
واعظ: علمای خودتان می گویند که عایشه مکرر پیامبر صل الله علیه و آله را می رنجاند.
 
کدام لکه تاریخی بالاتر از تمرد از امر رسول خدا صل الله علیه و آله و قیام در مقابل خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که قرآن خطاب به همسران پیامبر صل الله علیه و آله می فرماید:
(و قرن فی بیوتکن و لا تبر جن تبرج الجاهلیه الاولی) «در خانه هایتان بنشینید و مانند دوره جاهلیت خود آرایی نکنید.»
آن هم قیام در مقابل کسی که به قول علمای خودتان قیام در مقابل او کفر محض است.
 چرا حضرت علی - ع - با ابوبکر بیعت کرد ؟
واعظ : علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه می فرمایند: «به خدا قسم! اگر خوف تفرقه مسلمانان نبود که به عقب بر گردند و کفر پیشه کنند، خلافت را تغییر می دادم اما سکوت اختیار کرد.» و در نامه مشهور خود به مالک اشتر می نویسد:
«دست خود را از بیعت با ابوبکر نگه داشتم تا آن که دیدم گروهی از مردم مرتد شدند و می خواستند دین محمد صلی الله علیه و آله را از بین ببرند، پس ترسیدم اگر به یاری اسلام نپردازم، رخنه و ویرانی در آن ببینم که مصیبت و اندوه آن بر من بزرگ تر از فوت شدن ولایت و حکومتم بر شما باشد... تا آن که جلو نادرستی گرفته شد و دین آرام گرفت.»
 

 

 
 سجده بر مهر
شیخ: ما می بینیم که تمام شیعیان از خاک کربلا لوحی به صورت مهر ساخته و بر آن سجده می کنند.
واعظ: فقه شیعه، سجده بر زمین و یا آنچه از زمین روییده می شود که خوردنی و پوشیدنی نباشد، جایز می داند و چون غالباً در منازل و خانه ها نماز ادا می شود و همه اطاق ها مفروش به قالی و نمد است و امکان بر چیدن آن ها نیست و در صورت بر چیدن، زمین ها از گچ، کاشی، و موزاییک است و سجده بر آنها جایز نیست، لذا قطعاتی از خاک پاک را هنگام لزوم با خود دارند، به خصوص از خاک کربلا که بنا به روایات رسیده از اهل بیت علیها السلام موجب زیادتی ثواب و فضیلت می گردد.
شیخ: از کجا معلوم خاک کربلا دارای ویژگی خاصی باشد؟
واعظ: بنا بر نقل علمای خودتان خاک کربلا از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله مورد توجه بوده است.
از ام المؤمنین، ام سلمه، عایشه، ام الفضل، ابن عباس، انس بن مالک و دیگران نقل شده که راوی می گوید:
 حسین علیه السلام را در دامن جدش دیدم. خاک سرخی در دست آن حضرت بود که آن را می بوسید و می گریست.
پرسیدم: این خاک چیست؟ فرمود: «جبرئیل مرا خبر داده که این حسینم را در زمین عراق می کشند و این خاک را از آن زمین برایم آورده، لذا من بر مصایب وارده بر حسینم گریه میکنم.»
آن گاه آن تربت را به ام سلمه داد و فرمود: چون دیدی این خاک مبدل به خون شد، بدان که حسینم کشته گردیده.
لذا ام سلمه آن خاک را در شیشه نگاه داری می نمود تا روز عاشورای سال 61 هجری دید آن خاک به رنگ خون گردید. دانست که حسین علیه السلام کشته شده است.
 
تا زمان امام صادق علیه السلام شیعیان و اهل بیت علیهم السلام مقداری از خاک کربلا را با خود در کیسه ای داشتند و بر آن سجده می کردند اما امام صادق علیه السلام برای پخش نشدن خاک، آن را با آب مخلوط کرده و به صورت الواح و قطعاتی که امروزه مهر نامیده می شود، جهت تبرک با خود نگاه می داشتند.
آیا این عمل ساده این قدر باید تعجب شما را برانگیزاند؟ در حالی که ما آن را از اهل بیت علیهم السلام که به قول علمای خودتان عدیل (هم وزن) قرآنند آموخته ایم، اما فتوا به ازدواج با پسران در سفر و یا جماع با محارم خود را (در صورت پوشاندن آلت با پارچه) که بر هیچ چیزی مستند نیست،؛ جایز و عادی می دانید ؟ ...
 
نواب: قبله صاحب، ده شب است که از شما استفاده کرده ایم و دلایل طرفین را شنیده ایم من و چند نفر دیگر مستبصر (روشن به نور ایمان) شده ایم و بر ما ثابت شد که طریق شیعه امامیه اثنی عشری مذهب حق است.
بسیاری از مردم ساده بی غرض در این شهر با خواندن روزنامه ها و مجله ها، راه حق را یافته اند. منتها عده ای توانایی به اظهار عقیده ندارند و نزد ما محرمانه شیعه شده اند، ولی ما از کسی باک نداریم، اجازه دهید نام ما هم در دفتر شیعیان مولای عالمیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه هدی علیهم السلام ثبت و ضبط گردد و به جامعه شیعه اعلام فرمایید که ما را به برادری خود بپذیرند.
آقایانی که افتخار تشرف به تشیعه دارند، عبارتند از: حقیر، عبدالقیوم سید احمد علیشاه، غلام امامین، غلام حیدرخان، عبدالاحد خان و عبدالصمد خان.
(بعد از تشرف به تشیع و مصافحه، معانقه، تبریک، پخش شربت و شیرینی ....)

نوشته شده در پنجشنبه 13 تير 1387 توسط کاظم شیعه
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
شبهای پیشاور و گرایش به تشیع [ _کتاب شبهای پیشاور در دفاع از حریم ولایت ]

 

مرحوم سلطان الواعظین شیرازی
 خلاصه زندگینامه
مرحوم « سید محمدبن علی اکبر» مشهور به « سلطان الواعظین شیرازی» فرزند اشرف الواعظین حاج علی اکبر در حدود سال 1275 ش. (1314 ق.) در تهران متولد شد و مقدمات را در تهران فرا گرفت.
سپس در 12 سالگی به همراه پدرش به عراق رفت و مدت دو سال در کربلا، سطوح متوسطه را خواند. سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزیمت نمود و به تبلیغ شریعت پرداخت.
 
سید محمد سپس برای تکمیل علم و کمال خویش به کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، اردن، مصر و هندوستان مسافرت نمود و با گروه های بسیاری از یهودیان، مسیحیان، برهمائیان و مسلمانان اهل سنّت و .... مناظرات دینی و مذهبی داشت .
علاوه بر آن، آثار گرانبهایی از وی به جای مانده که صد مقاله سلطانی در رد بر یهود و نصارا و نیز گروه رستگاران یا فرقه ناجیه در دو جلد از آن جمله اند.
 
مرحوم سلطان الواعظین ، در ربیع الاول سال 1345 هجری قمری درحالی که بیش از سی سال نداشت، بعد از تشرف به حج از طریق دریا، به کراچی و دیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشته، جلسات مناظره متعددی با علمای هندو و سایر مذاهب اسلامی برگزار می کند.
از جمله آن ها جلسه ای بوده که در حضور گاندی برگزار شده و با پیروزی او به اتمام رسیده است و در جراید آن روزگار هند چاپ می شود.
در شعبان همان سال هم به دعوت « سید عنایت علیشاه نقوی» (مدیر هفته نامه در نجف) و «محمد سرور خان» (از با نفوذترین خاندان قزلباش پاکستان) برای اجرای تنها برنامه سخنرانی عمومی خود به زبان فارسی در هند، « سیالکوت» و از آنجا به « پیشاور» پاکستان که در مرز افغانستان واقع شده می رود.
 
جلسات سخنرانی، عصرها در امام باره (حسینه) مرحوم « عادل بیک رسالدار» با موضوع « اثبات امامت» برگزار می شد و گاهی تا سه ساعت به طول می انجامید!
 
روزی دو نفر از روحانیان اهل سنت به نام های «حافظ محمد رشید» و «شیخ عبدالسلام» که اهل ملتان کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره می شوند. این جلسات که در منزل شخصی به نام « میرزا یعقوب علی» برگزار می شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه می یافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دویست مستمع شیعه و سنی اهمیتی یافته و گزارش آن هر روز صبح در جراید منتشر می گردد.
بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارشات چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام « شب های پیشاور» مرتب و چاپ کرد.
مرحوم سلطان الواعظین شیرازی سرانجام در هجدهم مهر 1350 ش. برابر با بیستم شعبان 1319 ق. در 75 سالگی در تهران درگذشت و با تشییع با شکوهی در مقبره ابوحسین به خاک سپرده شد.
 
 
 
 شروع مناظره
حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به بیان کننده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب خلق عظیم بود...
 
تاریخچه سادات شیرازی در ایران
حافظ: ... چطور شما ادعا میکنید از فرزندان پیامبر و علی علیه السلام هستید در حالی که همه می دانند اصالت شما ایرانی است؟
واعظ: در پایان قرن دوم هجری قمری، امام رضا علیه السلام به ایران هجرت می کنند. برادرانشان به نام های «محمد» و «احمد» و «حسین» علیه السلام با بسیاری از خویشاوندان و دوستان به شوق دیدار برادر به طرف طوس حرکت می کنند.
در راه آن قدر از شیعیان و علاقمندان به آنان می پیوندند که نزدیک شیراز بالغ بر پانزده هزار نفر میگردند!
حاکم شیراز که « قتلغ خان» نام داشت، به امر مأمون – علیه اللعنه – راه را بر آنان بسته و آنها را پراکنده می کند.
سه برادر، جدا جدا و ناشناس وارد شیراز شده و مخفی می شوند. بعد از یک سال احمد و حسین شناسایی شده و به شهادت میرسند، اما محمد به مرگ طبیعی رحلت می کند.
محمد فرزندی داشت به نام ابراهیم که به « مجاب» مشهور شد. ابراهیم مجاب برای زیارت قبر علی علیه السلام که آن سالها به تازگی کشف شده بود، عازم عراق می شود و در همان جا رحلت کرده و در کنار قبر امام حسین علیه السلام به خاک سپرده می شود.
 
ابراهیم سه فرزند داشت به نام هادی؛ احمد، محمد و علی که بعد از پدر برای تبلیغ به ایران بر میگردند. احمد به قصرابن هبیره و محمد به کرمان و علی به سیرجان میرود.
محمد نیز که به حائری معروف است، سه فرزند به نامهای؛ احمد، محمد حسین و ابوعلی داشت.
محمدحسین (شیتی) و احمد (فخار) به کربلا باز گشتند اما ابوعلی از کرمان به شیراز رفت و مخفیانه زندگی می کرد تا این که بعد از رحلتش فرزند او که احمد نام داشت، خود را به مردم معرفی کرد و شهرت یافت.
سادات عابدی مجابی فرزندان او هستند که تا زمان دیالمه و غازان خان والجایتو و در نهایت صفویه پخش شدند.
ما هم از نسل این بزرگواریم و ازمان «سید حسن» جد اعلایمان که از شیراز به تهرانه مهاجرت کرد، در تهران زندگی می کنیم و نام سادات شیرازی، عابدی و مجابی در تهران مشهوریم.
  
کسانی که در مورد حضرت علی - ع - غلو می کنند
حافظ: ایرانیان در حق علی – کرم الله وجهه- غلو می کنند و او ر